الميرزا عبد الله أفندي الأصبهاني ( مترجم : ساعدي )

189

رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي )

ليهنك انى كل يوم الى العلى * اقدم رجلا لا يزل بها النعل و غير بعيد ان ترانى مقدما * على الناس حتى قيل ليس له مثل تطاوعنى بكر المعانى و عونها * و تنقاد لى حتى كأنى لها بعل و يشهد لى بالفضل كل مبرز * و لا فاضل الاولى فوقه فضل آرى ، هر روز يك‌قدم به‌سوى مراتب عاليه برمىدارم آن‌چنان‌كه لغزشى براى من به‌وجود نمىآيد ، و دور نيست كه در اندك وقتى مرا به موقعيتى مشاهده كنى كه بگويند نظيرى براى او نمىباشد . معانى دست نخورده و مراتب منحصره آن‌چنان از من پيروى مىكنند كه ، زن از شوهرش پيروى مىكند . و هر صاحب فضيلتى به مقام فضيلت من گواهى مىدهد و هيچ فاضلى وجود ندارد مگر اينكه ، فضيلت من از او بيشتر مىباشد . محقق گويد : پس از آنكه ابيات مزبور را براى پدرم ارسال داشتم ، بالاى همان ابيات نوشته بود : به خوبى از عهدهء سرايندگى برآمدى ، ليكن از توهين نسبت به خودت فروگذارى نكردى مگر نشنيده‌اى سرايندگى شيوه كسى است كه ، از حجاب عفت بيرون آمده و به پوشيدن خرقه ( كهنه‌پوشى ) اكتفا كرده و يا با جامه خرافىبافى درآمده باشد و سراينده هر اندازه هم كه حق‌گو باشد بازهم ملعون است و از اعتبار افتاده است هرچند هم ، سخنان شگفت‌آور بگويد . و چنان مىپندارم كه سرايندگى جامهء فضيلت خويش را بر اندام تو راست آورده است و تو هم از فرصت استفاده كرده ، و به اتفاق از بخشش‌هاى آن پرداخته و خود را به صورتى در اجتماع درآورده‌اى ، كه جز فضيلت شعرگويى ، فضيلت ديگرى براى تو در نظر نخواهند داشت و در نتيجه تو را سراينده‌اى بيش نمىشناسند . و هرگاه بدين رويه به سر ببرى تا آخر دنيا لكهء ننگى براى تو خواهد بود . مگر اين شعر را نشنيده‌اى : و لست ارضى أن يقال شاعر * تبا لها من عدد الفضائل